نبودنِ تو…

نوامبر 27, 2010

ﻧﺒﻮﺩﻥِ ﺗﻮ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮﯼ ﻫﻤﻪﯼ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯾﻢ ﻓﻘﺪﺍﻧﯽ ﻫﺴﺖ. ﮐﺎﺳﺘﯽای هست. ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽای ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ…
ﻫﯿﭻ ﻟﺤﻈﻪﯼ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﯽ، ﺩﺭ ﻧﺒﻮﺩِ ﺗﻮ، ﺷﯿﺮﯾﻨﯽِ ﺧﺎﻟﺼﯽ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﻣﻦ ﻧﻤﯽﺭﯾﺰﺩ. ﺷﯿﺮﯾﻨﯽﺍﺵ ﺑﺎ ﺭﮔﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻠﺨﯽِ ﻧﺒﻮﺩِ ﺗﻮ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ. ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻨﯽ، ﮔﺮﺩﺷﯽ، ﺗﻔﺮﯾﺤﯽ، ﺑﯽ ﺣﻀﻮﺭ ﺗﻮ، ﻟﺬﺗﯽ ﺩﻟﭽﺴﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ.
ﺗﻮﯼ ﻫﻤﻪی ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﻢ ﮔﻮﯾﺎ ﯾﮏ ﺳﺴﺘﯽﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﯾﮏ ﺑﻪ ﺗﺎﺧﯿﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﯽ، ﯾﮏ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺪﺍﺩﻧﯽ ﺣﺘﯽ! ﻧﺒﻮﺩﻥِ ﺗﻮ، ﺩﻟﯿﻞ ﻫﻤﻪﯼ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ.
ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ… ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ؟! ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﺳﯿﻞ ﺑﯿﺎﯾﺪ، ﺳﯿﻞ ﻋﻈﯿﻢ؟! …ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﯽﺁﯾﺪ. ﮐﻢ ﮐﻢ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ. ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﻏﺮﻕ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽﺁﯾﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻏﻮﻃﻪﻭﺭ ﺷﺪﻩ. ﺣﺘﯽ ﺳﻨﮕﯿﻦﺗﺮﯾﻦ ﭼﯿزﻫﺎ … ﻏﻢِ ﻧﺒﻮﺩﻥِ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮﯼﺍﺵ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺷﺪﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ.. ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﻨﮕﯿﻦﺗﺮﯾﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻫﻢ ﺭﺣﻢ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﺩﯼﻫﺎﯾﺖ ﻭ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﯿﺮﯾﻦِ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﺕ. ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺑﻮﯼ ﻏﻢ ﺑﻬﺸﺎﻥ ﻣﯽﺯﻧﺪ…
ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺑﻮﯼ ﻋﺎﺩﯼﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ. ﺑﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽِ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﻧﺸﺴﺘﻨﯽِ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﻧﻤﻮﺩ …

در لحظه لحظه‌هایم بودنت را به انتظار نشسته‌ام..

4 پاسخ به “نبودنِ تو…”

  1. آرام Says:

    در لحظه لحظه‌هایم بودنت را به انتظار نشسته‌ام..

    حرفی برای گفتن نمیماند
    عالی بود مثل همیشه

  2. آرام Says:

    کجایین شما ؟:|

  3. اقاقيا Says:

    به روز نمي‌كنيد؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.