باید رفت این جادهی زندگی را…
آوریل 22, 2010
هوا بارانیست. شیشهی جلوی مینیبوس بجز قسمت دید راننده را قطرات باران فراگرفته است. جاده خیس و لغزنده است. از پشت این شیشهی بارانخورده به جاده خیره میشوم و این راهی که قرار است مسافران را به مقصدشان نزدیک کند…
با خود میگویم زندگی هم جادهای است که به ناچار باید آن را پیمود. گاهی بارانِ حوادث آن را لیز و لغزنده میکند. وقتی خیس میشود جادهی زندگی ، باید رفت ولی آهسته…
و من مدتیست که آهسته میروم این جاده را…

آوریل 25, 2010 at 9:02 ب.ظ.
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود…
مثل همیشه عالی، ممنون
آوریل 26, 2010 at 12:11 ق.ظ.
ممنون از توجهتون.