افکار شبانه

سپتامبر 17, 2009

*یک روز دیگر هم به پایان رسیده است و من قبل از شروع وبگردی‌های شبانه‌ام ، خواندن‌ها و نوشتن‌ها و حضور به هم رساندن‌ها در دنیای مجازی، قدری به فکر و تأمل درباره دنیای حقیقی‌ام می‌پردازم و امروزی که گذشت. فکر درباره عملکردم در این روز، صحبت‌ها، همنشینی‌ها و گفتگوهایم با دیگران، رفتارهای خوب و یا ناخوبی که از من سر زده است. تمام‌شان در ذهنم مرور می‌شود و در این ساعات شب که آرامش خاصی دارد درباره خودم به قضاوت می‌نشینم و در بعضی جهات عملکردم را زیر سؤال می‌برم. این‌که مثلا در آن موقع نباید آن حرف را می‌زدم، یا آن حرف‌ها را باید به گونه دیگری می‌گفتم، یا کاش فلان جا بیشتر خودم ( خود حقیقی‌ام! ) می‌بودم و از این قبیل…

*این آهنگ بی‌کلام را خیلی دوست دارم. وقتی به آن گوش می‌دهم مرا یاد آن خاطره‌ها می‌اندازد. یاد آن غم‌ها و بی‌قراری‌هایی که برایم شیرین بودند و من دوست‌شان می‌داشتم. غم‌هایی از جنس عشق و دوست داشتن… آن موقع‌ها در آن ساعاتی که غم و اندوه فراوانی بر دلم می‌نشست، در خلوت‌هایم خیلی به این آهنگ گوش می‌دادم و آرامش می‌یافتم.

آه خدایا! امشب چرا اینقدر دلم گرفته است؟… چرا این‎‌گونه دلم تنگ است؟… نمی‌دانم! ولی شنیدن این آهنگ و یادآوری گذشته‌ها هم بی‌تأثیر نبوده است…

ای ماه مبارک نرو!

سپتامبر 7, 2009

ماه مبارک رمضان هم از نیمه گذشت! امروز روز هفدهم این ماه پربرکت بود. دیگه افتادیم تو سراشیبی این ماه.  می‌دونم باقی‌مانده این ماه هم خیلی زود می‌گذره و من می‌مونم و حسرت این روز و شب‌های پر از لطف و صفای این ماه خدا…

ماه رمضان همیشه برای من ماه آرامش بوده. یه آرامش قلبی…

توی این ماه من حس و حال خاصی دارم. به نوعی احساس امنیت و اطمینان می‌کنم. و اینو واقعن حس می‌کنم که خدا حواسش بهم هست و بهم توجه داره. به وضوح حسش می‌کنم! می‌دونم که توی این ماه به من خیلی لطف داره و  مطمئنم که به دعاها و درخواست‌های قلبی‌ام توجه داره… و این یعنی یه حس آرامش! که آدم اونو توی ماه‌های دیگه به این شکل حس نمی‌کنه.

خدایا!..

ای خدای مهربونم! خیلی ازت ممنون و سپاسگزارم که امسال هم منو سر این سفره‌ی پربرکتت مهمون کردی و عاجزانه و ملتمسانه ازت می‌خوام که در باقی‌مانده آن هم، از برکات و نعمت‌های ویژه این سفره‌ات سرشارم کنی و اجازه ندی با یه بهره اندکی وداع کنم با این ماه.

الهی آمین!