شب و تنهایی
جولای 24, 2009
نگاهی به ساعت میاندازم. میبینم که بیست دقیقه از 3 گذشته. به این فکر میکنم که این شبها همان شبهای تابستانی هست که پیش از این انتظارش را میکشیدم. شبهایی که باید حواسام را جمع کنم خوب و به سادگی از دستشان ندهم. شبهای آرامی که همیشه به این سادگی از راه نمیرسند . شبهایی پر از سکوت و حس تنهایی! و من این حس تنهایی در این سکوت شب را دوست دارم. دوست دارماش چون همچون آینهای است که خودم را در آن میبینم. آن ضعفها و ناتوانیهایم که باید در رفعشان بکوشم. آن خُلق و خوهایی که باید دستخوش تغییر شوند، آن قلبی که باید بزرگ شود و جایگاه عشق و محبت…
و من آرام آرام به انتهای شب سفر میکنم. آنجا که شب به پایان میرسد و صبح میدمد با همه روشنیاش و نوید زندگیای دوباره.

جولای 24, 2009 at 2:50 ق.ظ
قاب خالی
احمدی نژاد و دروغ هایش
احمدی نژاد و خودکفایی!!!!!!!!!!!!!1
http://eghtesadesabz.wordpress.com
جولای 26, 2009 at 4:39 ب.ظ
«و تنهایی هم درمان درد نیست فقط گاهی تسکین درد است.»
تنهایی خود درد است!
جولای 27, 2009 at 12:48 ق.ظ
آره بانو! تنهایی هم ممکن است خودش دردی باشد… ولی بی شک دردهای دیگری هست که تنهایی میتواند تسکینی برایشان باشد… دردی تسکینی بر درد دیگر!!!